تبليغاتX
پرتقال کوکی

             به نام گوینده توانا

 

             .......................................

 

 

خنده داره وقتی میشنویم در عصرارتباطات واینترنت و زمانی که بشر به

 

 فناوری نانودست پیدا کرده و دانشمندان برای تحقیق به سیاره های دیگه

 

 میرن،در گوشه و کنار این کره ی خاکی و حتی

 

ایران تعصب دینی،نژادی،ملیتی،زبانی و...بیداد میکند.

 

بسیاری از مردمی که شایستگی خیلی از پستها وانجام بسیاری از

 

 کارهای مهم را دارند،بعلت:عقیده ای که دارند، رنگ پوست،

 

قومی که درآن زندگی میکنند و...خیلی راحت کنار گزاشته میشن.

 

وجالب بدونید که بزرگترین اقلیت مذهبی در ایران(بهاییان)حتی

 

از نعمت تحصیلات دانشگاهی نیز محرومند.

 

ما باید به این ایقان برسیم:

 

همه بار یک داریم و برگ یک شاخسار

 

 

 

 

شاعر بزرگ کنگو چیکایااوتامسی،در کتاب( تلخیص به مسیح

 

می پیوندد)، دور مانده از آفریقا،بیگانه به انسان سیاه،وتحقیر شده از

 

 سوی برادران خویش مینویسد:

 

 

 

به افتخار تو می نوشم خدای من

 

تو که مرا چنین غمگین آفریده ای

 

تو مرا قومی دادی که از دارایی خویش بهره اش نیست

 

...با من بگوی درکدامین مصر قوم من پای در غل و زنجیر دارد

 

مسیح در اندوه تو بر خود میخندم

 

خار در برابر خار

 

ما تاجی همگون از خار داریم.

 

 

 

+ نوشته شده توسط سامان کمالی در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 و ساعت 20:3 |

         

                     به نام گوینده توانا

 

ای بظاهر آراسته و بباطن کاسته:

 

مثل شما مثل آب تلخ صافی است که کمال لطافت و صفا

 

از آن در ظاهر مشاهده شود چون به دست صراف ذاعقه احدیه

 

افتد قطره ای از آن را قبول نفرماید...

 

 

این روزها کم نیستند افرادی که مثل همون آب تلخ شفافی هستند

 

 که در کلمات مبارکه ی بالا به اون اشاره شد

.

اشخاسی که دم از دانایی و کمال میزنندودر واقع

 

طبلی تو خالی هستند و کم نیستند کسانی که نوشیدن این

 

آب ذاعقه شان را بد کرده وآنها را از نوشیدن شهد گلهای

 

قدسی باز داشته...

 

 

 

شعری از سامان کمالی:

 

در انتظار گودو منشین

 

شب و روز موج وار میگذرد

 

ناگه ناقوس مرگ لحظه

 

دنگ       دنگ

 

گل فروشها سیگار میکشند

 

وتو نشنسته

 

در عمق کفشهایت فروشده

 

ناگه آوازبوف کور

 

دیار خاموشان..........گورستان

 

باغچه های نا شکفته با جامهای چاک

 

در انتظار گودو

 

آری

 

چنین خفتند در جهان خاک

 

 

 

(گودو خدای خیالی در نمایشنامه ی در انتظار گودو

 

اثر ساموعل بکت میبا شد.)

 

 

+ نوشته شده توسط سامان کمالی در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 16:17 |